“قصه اولین روز مدرسه‌ام…” 🌸

صبح که چشم باز کردم، قلبم تندتر از همیشه می‌زد. امروز، اولین روز مدرسه من بود. لباسم را با شوق پوشیدم، کفش‌هایم را آرام آرام به پا کردم و کیف کوچکم را در آغوش گرفتم؛ کیفی که بوی رؤیاهای تازه می‌داد.
کنار در ایستادم. به آسمان نگاه کردم. مامانم آن بالا لبخند می‌زد؛ حسش می‌کردم. آرام زیر لب گفتم: “مامان جون، امروز دخترت مدرسه می‌ره…”

در حیاط مدرسه، بچه‌ها با خنده‌هایشان فضا را پر کرده بودند. معلم‌ها با مهربانی استقبالمان کردند. دلم پر از هیجان بود؛ کمی ترسیده بودم، اما بیشتر از آن خوشحال بودم. فهمیدم که اینجا، جایی است که می‌توانم قصه زندگی‌ام را با مداد و دفتر بنویسم؛ قصه‌ای که پر از امید و روشنایی خواهد بود…
و این، تازه آغاز سفر من است. 🌈✨

📚 حمایت از تحصیل دختران ایتام؛ قصه‌ای از امید و آینده‌سازی

در اولین روز مدرسه، دختران ایتام با دستانی کوچک اما دل‌هایی بزرگ، پا به دنیای تازه‌ای از علم و آگاهی گذاشتند. ورود این کودکان عزیز به مدرسه، تنها یک گام ساده نیست؛ این، آغاز سفری است به سوی ساختن آینده‌ای روشن، که با حمایت و همراهی خیرین و نهادهای حمایتی امکان‌پذیر شده است.

موسسه ما با افتخار، با فراهم آوردن امکانات آموزشی، تهیه لوازم‌التحریر، پوشاک و حمایت عاطفی، گامی بزرگ در مسیر رشد و توانمندسازی این دختران برمی‌دارد. ما باور داریم که هر دختری که امروز قلم در دست می‌گیرد، فردا چراغی برای روشنی جامعه خواهد بود.
✨ بیایید باهم، در کنار این فرشتگان کوچک بایستیم و آینده‌ای سرشار از نور و امید برایشان بسازیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *